العلامة المجلسي
308
عين الحيات ( فارسى )
متعرّض زن تو نشوم ، حضرت دعا فرمود دستش صحيح شد . باز نظر كرد به ساره دست دراز كرد ، باز حضرت ابراهيم عليه السّلام دعا كرد ، دستش خشكيد تا سه مرتبه چنين شد ، در مرتبهء سوّم كه دستش برگشت ، حضرت ابراهيم را تعظيم و تكريم بسيار نمود ، و گفت به هرجا كه خواهى برو ، امّا از تو حاجتى دارم ، ابراهيم عليه السّلام فرمود : چه حاجت است ؟ گفت كنيزك قبطيّهء خوش روى عاقلى دارم مىخواهم رخصت فرمائى كه او را به ساره دهم خدمت او كند ، پس هاجر مادر اسماعيل را به ساره بخشيد ، و حضرت ابراهيم روانه شد ، پادشاه به مشايعت ابراهيم عليه السّلام بيرون آمد ، و ابراهيم پيش مىرفت و پادشاه از عقب مىرفت از براى تعظيم حضرت ابراهيم عليه السّلام ، در اثناى راه وحى رسيد به حضرت ابراهيم كه : بايست و پيش روى پادشاه جبّار راه مرو ، حضرت ايستاد و به پادشاه گفت : خداوندم در اين ساعت به من وحى فرستاد كه تو را تعظيم كنم و مقدّم دارم و از عقب تو راه روم ، پادشاه گفت : شهادت مىدهم كه خداوند تو مهربان و بردبار و صاحب كرم است « 1 » . و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به حضرت امير المؤمنين وصيت نمود كه : هشت كسند اگر ذليل و خوار شوند ملامت نكنند مگر خود را : كسى كه به سفرهاى حاضر شود كه او را نخوانده باشند ، و مهمانى كه بر صاحبخانه تحكّم كند ، و كسى كه طلب خير از دشمنان خود نمايد ، و كسى كه از ايشان طلب فضل و احسان نمايد ، و كسى كه خود را در ميان دو كس داخل كند در سرى كه در ميان ايشان باشد و او را داخل در آن سر نكرده باشند ، و كسى كه استخفاف نمايد به پادشاه و صاحب سلطنتى ، و كسى كه در جائى نشيند كه اهل بيت نشستن در آنجا نداشته باشد ، و كسى كه با
--> ( 1 ) بحار الانوار 12 / 45 - 47 .